مواد لازم:
خمیر لازانیای آماده= 1 بسته
گوشت چرخ کرده= نیم کیلو
پیاز سرخ شده= 3 قاشق سوپخوری
رب گوجه فرنگی= 1 قاشق سوپخوری
سس سفید=2 فنجان
پنیر پیتزا= 200 گرم
روغن= 100 گرم
طرز تهيه:
گوشت چرخ كرده را با پياز سرخ شده و 2 قاشق سوپخوري روغن تفت مي دهيم و مي گذاريم با يك ليوان آب بپزد تا به روغن بيفتد. رب گوجه فرنگي را اضافه كرده و نمك و فلفل آن را ميزان مي كنيم. از اين مايه گوشتي براي انواع غذاهاي ماكاروني و لازانيا استفاده مي كنيم.
براي پخت خمير لازانيا (مثل ماكاروني)، در يك قابلمه بزرگ آب ريخته، مي گذاريم تا آب به جوش آيد. نمك و مقداري روغن براي جلوگيري از چسبيدن خميرها به آب مي افزاييم. بعد از آن خميرها را در آب در حال جوش ريخته و بعد از چند جوش و نرم شدن خمير آن را در يك آبكش ريخته و بلافاصله روي آن آب سرد مي ريزيم تا خميرها به هم نچسبند. سپس به آرامي خميرها را بر داشته و روي يك پارچه تميز مي گذاريم تا آب آن مقداري گرفته شود. توجه كنيد كه موقع برداشتن از آبكش، خميرها پاره نشوند. حالا خمير لازانيا آماده است تا مواد گوشتي را روي آن قرار دهيم.
در ظرف تفلون يا پيركس مناسب، 2 قاشق سوپخوري روغن آبكرده و يك رديف خمير لازانيا قرار مي دهيم و يك رديف پنير رنده شده و مقداري از مايه گوشتي و سس سفيد را روي آن مي ريزيم. سپس روي آن يك رديف ديگر خمير لازانيا و سس سفيد ومايه گوشتي و پنير رنده شده ريخته و به همين صورت ادامه مي دهيم. ظرف را روي پنجره بالاي فر قرار مي دهيم تا با حرارت 350 درجه فارنهايت به مدت نيم ساعت بماند و پنير روي آن كمي برشته شود.
طرز تهيه سس سفيد براي لازانيا:
مواد لازم:
کره= 50 گرم
آرد سفید= 2 قاشق سوپخوری
شیر= 2 فنجان
نمک و فلفل= بمقدار دلخواه
طرز تهيه:
كره را آب كرده و آرد را با آن كمي تفت مي دهيم. شير را به تدريج اضافه مي كنيم تا سس صاف و يكنواخت و غليظ شود. سپس نمك و فلفل را اضافه مي كنيم. حالا سس آماده مصرف است.

همانطور که در شکل مشخص است، مواد اصلی این غذا در مرکز خمیر دایره ای شکل قرار گرفته، روی گجت گذاشته شده و با چرخاندن دسته، لقمه در کشوی زیرین دستگاه آماده می شود.
با داشتن اين گجت سرعت شما در درست کردن اين غذا بالا رفته و می توانيد از داشتن Gyoza های یک شکل و يک اندازه لذت ببرید. البته فراموش نکنيد که ابتدا باید لقمه ها را در روغن داغ سرخ کرده و سپس میل کنيد.
کرمانی های عزيز هم می توانند برای تهيه شيرينی سنتی قطاب از اين دستگاه استفاده کنند. زنجيره زدن خمير این شيرينی با دست، نیاز به تخصص و تبحر ویژه ای دارد که شاید آموزش آن قدری ملال آور باشد. اما با اين قطاب پيچ ساده، با اینکه قطاب هایی به زيبايی قطاب دست پیچ نخواهید داشت، اما کار برای آماتورها ساده تر می شود.

حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه بهراحتی میتواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد.
در واقع گاهی تاوان یک خطا یك معذرتخواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نكته ظریف اینجاست كه گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است كه باعث گسستن رابطه میشود؛ به انتها رسیدن یك رابطه ناقص....

دورانی در زندگی من وجود داشت كه تا حدودی، در آن زیبایی، برایم از مفهومیخاص برخوردار بود. حدسم اگر درست باشد، آن زمان، حدوداً هفت یا هشت ساله بودم. یكی دو هفته، یا شاید یك ماه، قبل از اینكه یتیم خانه، به یك پیرمرد تحویلم دهد. در یتیم خانه طبق معمول، صبحها بلند میشدم، تختم را، مثل یك سرباز كوچك، مرتب میكردم و مستقیما،ً با بیست سی تن از بچههای هم خوابگاهی، برای خوردن صبحانه، راهی میشدیم.
صبحِ یك روز شنبه، پس از صرف صبحانه،در حین برگشتن به خوابگاه، ناگهان، مشاهده كردم، سرپرست یتیم خانه، سر به دنبال پروانه یی كه گِردِ بوتههای آزالیای اطراف یتیم خانه، چرخ میخوردند، گذاشته است. با دقت به كارش خیره شده بودم. او این مخلوقات زیبا را، یكی پس از دیگری، با تور میگرفت و سپس سنجاقی را، از میان سر و بالشان عبور میداد و آنها را روی یك صفحه مقوایی بزرگ، سنجاق میكرد. چقدر كشتن این موجودات زیبا، بی رحمانه به نظر میرسید.
من چندین بار، بین بوتهها قدم زده بودم و پروانه بر سر و صورتم و دستانم نشسته بودند و من توانسته بودم از نزدیك به آنها خیره شوم.
تلفن به صدا درآمد. سرپرست خوابگاه، كاغذ مقوایی بزرگ را، پای پلههای سیمانی گذاشت و برای پاسخ دادن، وارد یتیم خانه شد. به سمت صفحه مقوایی رفتم و به یكی از پروانههایی كه روی آن سطح كاغذی بزرگ، سنجاق شده بود، خیره شدم. هنوز داشت حركت میكرد. نشستم. بالش را گرفتم و آن را از سنجاق جدا كردم. شروع به پرپر زدن كرد و سعی كرد فرار كند، اما هنوز بال دیگرش به سنجاق گیر داشت.
سرانجام بال كنده شد و پروانه روی زمین افتاد و شروع به لرزیدن كرد. بال كنده شده را برداشتم و با آب دهان، سعی كردم آن را روی پروانه بچسبانم، تا، قبل از اینكه سرپرست برگردد، موفق شوم، پروانه را به پرواز در آورم. اما هر چه كردم، بال پروانه، جفت و جور نشد. طولی نكشید كه سرپرست، از پشت در اتاق زباله دانی، سر رسید و بر سرم، شروع به داد كشیدن كرد.
هر چه گفتم من كاری نكرده ام، حرفم را باور نكرد. مقوای بزرگ را برداشت و محكم، به فرق سرم كوبید. قطعات پروانه ها به اطراف پراكنده شد. مقوا را روی زمین انداخت و حكم كرد، آن را بردارم و داخل زباله دانی پشت خوابگاه بیاندازم و سپس آنجا را ترك كرد. همانجا، كنار آن درخت پیر بزرگ، روی زمین نشستم و تا مدتی سعی كردم قطعات بدن پروانهها را، با هم مرتب كنم، تا بدنشان را به صورت كامل، بتوانم دفن كنم، اما انجام آن، قدری برایم مشكل بود.
بنابراین برایشان دعا كردم و سپس در یك جعبه كفش كهنه پاره پاره، ریختمشان و با نی خیزرانی بزرگی، گودالی، نزدیك بوتههای توت جنگلی كنده و دفنشان كردم. هر سال، وقتی پروانهها، به یتیمخانه بر میگردند و در آن اطراف به تكاپو بر میخیزند، سعی میكنم فراریشان دهم، زیرا آنها نمیدانند كه یتیم خانه، جای بدی برای زندگی و جای خیلی بدتری برای مردن بود.
آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را در فان پاتوق دات آی آر بخوانید:......

اگر در زندگیت به ناگاه یکی از سیم های ساز زندگیت پاره شد، آهنگ زندگی را چنان بنواز که کسی نداند بر تو چه گذشت...، شاید در همین نزدیکی دشمنانت در انتظار دیدن شکستت باشند، پس با دست خودت دشمنانت را شاد نکن.
- هروقت در زندگیت به یک در بزرگ که یک قفل روش بود رسیدی نترس و ناامید نشو، چون اگر قرار بود در باز نشه بجاش دیوار میذاشتن، پس بجای ناامید شدن بگرد و کلید اون قفل را پیدا کن.
- توی ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست، چون اون عروسک فقط وسوست میکنه و باعث میشه اونی رو که داری هم از دست بدی و در آخر تو میمونی و یک دنیا پشیمونی و تنهایی و آرزو، پس قدر چیزی رو که مال خودت ِ خوب بدون و نذار آسون از دستش بدی.

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
لالالالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیرو ترکش قلبو میشناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خارو بی کینه
نمییبینی نشسته گلوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته
سزای عاشقای خوبه ما اینه
نترس از گلوله دشمن گل لادن
که پوست شیر پوست، سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتنو رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته،گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمیزاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر میشکنه تا وقتی که سر داره
نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با هم دیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره میکردیم
که فکر شب کلاهی از نمد باشیم
نگو هفتا هزارآفتاب،هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صدتا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزه جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
عزیزه جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونهای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم
لالالالا دیگه بسه گل لاله
اگر روحیه ای ماجراجو دارید و زیادی اهل ورزش، تفریح و سفرید؛ به شنا و اسکی و کوهنوردی و ورزش های پرهیجان و پرتحرکی می پردازید؛ قطعا به دلیل تحرک بسیار بالا و شرایط فیزیکی نامساعد چنین مکان هایی، امکان ثبت تصویری خاطرات تان را ندارید، چون دوربین تان یا آسیب می بیند یا تحمل چنین شرایطی را ندارد.
اما شرکت معظم کانن که همواره حرف اول را در دنیای تصویرگری دیجیتال می زند ، دوربینی استثنایی را در فوریه 2009 مخصوص این افراد با نام D10 معرفی کرد که مشخصات جالبی دارد و به همگان ثابت کرد که همانند اپل، غیرقابل پیش بینی و شگفت انگیز عمل می کند . کانن دوربینی ساخته که تا عمق ده متری کاملا ضد آب، تا ارتفاع 1.22 متر کاملا ضد ضربه، تا دمای 10- درجه سانتی گراد کاملا ضدیخ و البته ضد غبار است. D10 همچنین کیفیت ساخت و بدنه فوق العاده بالایی دارد و به لرزش گیر فیزیکی هم مجهز است.
در اينجا به بررسی دلایلی می پردازیم که D10 را از سایر دوربین های جان سخت متمایز می نماید.
دلیل اول: این که پردازشگر تصویر D10، جدیدترین پردازشگر کانن با نام DIGIC 4 است، که در دوربین های DSLR سری EOS کانن نیز به کار می رود، در نتیجه این دوربین فوق العاده پرسرعت است. تصاویر کاملا واضحی می گیرد و هوشمند عمل می کند، در نتیجه شما هیچ صحنه ای را از دست نخواهید داد.
دلیل دوم: این است که به آسانی می توانید از این دوربین استفاده کنید. زیرا محیط کاربری ساده و جذابی دارد و جالب است بدانید که دیگر با D10 نیازی به ور رفتن با تنظیمات دوربین ندارید، چون خود دوربین همانند یک عکاس حرفه ای خودش را با سرعت، با توجه به شرایط مختلف تنظیم می کند!
دلیل سوم: این که عکس های این دوربین کیفیت استثنایی دارند، رزولوشن D10 کانن 12.1 مگاپیکسل، اندازه سنسورش 6.16 در 4.62 میلیمتر و از نوع CCD است. در کانن D10 میتوان تا سه برابر زوم اپتیکال انجام داد، البته این مقدار کم را می توان با توجه به عایق بندی بدنه توجیه کرد. این ویژگی ها در رده دوربین های کامپکت (ببین و بگیر) جان سخت بسیار ایده آلند.
اگر شما بعد از خرید D10 نتوانستید به غواصی بروید، آن را در آکواریوم فروکنید و عکسی از ماهی ها بگیرید، مطمئنا دهانتان از کیفیت، سرعت و کارایی این دوربین باز خواهد ماند. D10 را می توانید در کشورمان با گارانتی رسمی حدود 375 هزار تومان بخرید.
زندگی در میان مردگان
بچه که بودم از مرده میترسیدم
از رفتن کنار قبر مرده ها میترسیدم از کفن مادرم که در چمدونش گذاشته بود میترسیدم.
من بزرگ شدم و در میان مردگان دارم زندگی میکنم مردگانی که از اول هم زنده نبودند مرده به دنیا اومده بودند.
و حالا من دیگه از مرده نمیترسم از کفن و .. نمیترسم فقط از یه چیز میترسم اینکه (منم روزی مرده ای متحرک بشم) ![]()

امروز درحالی که میلیون ها تن از هواداران مایکل جکسون از روسیه تا مکزیک به سوگ او نشسته اند و ستاره او در پیاده روی بلوار هالیوود گلباران شده است ، کامیون های باربری در آخرین خانه مسکونی جکسون در لس آنجلس، در حال انتقال اثاثیه او به مکان نامعلومی هستند.
مایکل جکسون که روز پنج شنبه ۲۵ ژوئن در لس آنجلس درگذشت، شب آخر زندگی خود را روی صحنه، جایی که بیش از هرچیز دیگر دوست می داشت گذراند. سلطان موسیقی پاپ در آخرین شب حیات خود چهارشنبه شب گذشته به مرکز استیپل سنتر لس آنجلس رفت تا به تمرین نهایی کنسرتی که هواداران او بی صبرانه انتظار آن را می کشیدند بپردازد.
مایکل جکسون، ده ها رقصنده ، نوازندگان ارکستر او، طراحان رقص، طراح لباس و وسائل صحنه و کارگردان های هنری کنسرتی که هرگز اجرا نشد قرار بود تا اوائل هفته آینده به شهر لندن در انگلستان پرواز کنند تا روی صحنه بزرگ « آرینای ۰۲» این شهر یک بار دیگر یک تمرین کلی انجام دهند. اما در حدود نیم روز پنج شنبه جکسون دچار ایست قلبی شد.
کسانی که در محل تمرین در مرکز استیپل حضور داشتند، مایکل جکسون را سرحال و پرشور توصیف می کنند و می گویند مایکل از پیشروی کارها
انرژی تازه ای یافته
بود و هیچگونه نشانی از آنچه روز بعد بر او واقع شد در ظاهراو نمایان نبود.
کارگردان کنسرت، کنی اورتگا، طراح رقص و کارگردان سینما که تازه ترین فیلم او به نام « موزیکال دبیرستان» و دوشوی تئاتری موزیکال او، « هانا مونتانا» و « دیرتی دنسینگ» از موفقیت زیادی برخوردار است چهار ماه قبل هنگامی که به گروه جکسون پیوست آن را « بزرگ ترین افتخار زندگی هنری» خود خواند که بتواند با مایکل جکسون این نابغه موسیقی جهان همکاری کند.
اورتگا می گوید در طول چهارماه گذشته، مایکل با خوشحالی فراوان در تمام مراحل کار این کنسرت مشارکت داشت و مطابق معمول ۱۵۰ درصد از وجود خود را در آن گذاشته بود: « چهارشنبه شب، مایکل چند دقیقه ای در کنار من ایستاد و ما هردو به صحنه که حالا کار آن تکمیل شده بود نگاه کردیم و من شعف و شادی او را حس کردم که از اینکه به مراحل تکمیل کار تا این حد نزدیک شده اند تا چه حد به خود می بالد. او واقعا خوشحال بود و بی صبرانه در انتظار اجرای این برنامه های تازه بود.»
اورتگا به خبرنگاران گفت که او هیچ گونه نشانه ای از این مسئله که مایکل جکسون از دارو و یا داروهایی استفاده می کرده در حین کار ندیده است و فکر نمی کند که جکسون با ورزش چند ساعت در روز به خود آسیبی رسانده باشد:« مایکل هر روز می رقصید، نرمش می کرد و با طراح رقص ما تراویس پین ساعت های متوالی تمرین می کرد. او لاغر اما در شرایط عالی بدنی بود. به خصوص هنگامی که قرار بود روی صحنه برود همیشه وزنش کم می شد و به دلیل همین تمرین ها بدنش در وضعیت بهتری قرار می گرفت. »
اورتگا در ادامه این سخنان می گوید مایکل جکسون به اندازه کافی وقت استراحت داشت:« مایکل هر روز به محل تمرین می آمد و بعد از چند ساعت کار با رقاصان، طراحان، خوانندگان گروه کر، اعضای ارکستر و طراحان صحنه به خانه بازمی گشت و به استراحت می پرداخت. او مراقب سلامتی خود بود و در عین حال می کوشید تا در تمام مراحل مختلف تهیه برنامه شرکت داشته باشد.»
رندی فیلیپس، مدیرشرکتی که کار تهیه کنسرت مایکل جکسون را به عهده داشت و بیش از ۲۰ میلیون دلار برای آن سرمایه گذاری کرده بود یکی دیگر از کسانی است که چهارشنبه شب در مرکز استیپل حضور داشت: « این آخرین تمرین واقعا شگفت انگیز بود. مایکل به بهترین نحو برنامه خود را اجرا کرد به طوری که مو بر اندام انسان راست می ماند. »
فیلیپس گفت:« من واقعا افتخار می کنم که توانستم در این آخرین جلسه حضور مایکل جکسون بر روی صحنه شاهد آن باشم. شاهد اعتماد به نفس کم نظیری که از خود نشان داد و غرور و افتخاری که هنگام اجرای تازه ترین ابتکارات هنری در او موج می زد. این خاطره ای است که من برای همیشه در روح و قلب خود ازمایکل جکسون خواهم داشت. خاطره ای ابدی و فراموش نشدنی
.»
کن اهلریچ که ده ها برنامه تلویزیونی از مایکل جکسون در طول دوران زندگی حرفه ای او تهیه کرده است چهارشنبه شب به استیپل سنتر رفته بود تا درباره امکان پخش ماهواره ای یکی از کنسرت های تازه مایکل جکسون با او صحبت کند:« او از من به گرمی استقبال کرد و خیلی شاد و سرحال به نظر می آمد و دائم با همه شوخی می کرد. پس از گفتگو مایکل از من دعوت کرد که بمانم و تمرین آخر را روی صحنه تماشا کنم.»
اهلریچ می گوید: « هرچند این صحنه ها هنوز در دست تهیه بودند اما حضور مایکل چنان قدرتمند بود که مرا شگفت زده کرد. ناگهان احساس کردم این کریس براون، جاستین تیمبرلیک یا آشر نیست که من تماشا می کنم. این مایکل جکسون است، نابغه ای که در مدرن ترین شکل هنری که تا کنون از او دیده ام روی صحنه تجسمی دوباره پیدا کرده است.»
آلونزو، یک شعبده باز سیرک است که مایکل جکسون او را برای بخشی از کنسرت استخدام کرده بود. بخشی که او نیزه نورانی را به صورتی به روی صحنه پرتاب می کند که چرخی به دور بدن جکسون می زند، به میان جمعیت می رود از بالای سر آن ها یک بار دیگر به سوی مایکل جکسون پرواز کرده و در دست او قرار می گیرد:« مایکل ساعت ۶ بعداز ظهر به محل تمرین رسید اما تا ساعت ۹ شب تمرین خود را شروع نکرد. به نظر می رسید که صدایش کمی گرفته است. اما حالش بسیار خوب بود و خوشحال و سرحال به نظرمی رسید. او چند آهنگ را پشت سرهم خواند بعد رفت تا به وسائلی که برای اجرای آهنگ « تریلر» انتخاب کرده بود نگاه کند. یک عنکبوت سیاه غول آسا! او در حال رقص و شوخی با اطرافیان بود و می خندید. اگر درد بدنی یا مسئله دیگری داشت به نظر هیچ یک از ما نرسید که اینچنین است. »
فرانک دیلیو، مدیر برنامه های مایکل جکسون هم می گوید: « او حال و روز خیلی خوشی داشت و اصلا به نظر نمی رسید ;که مسئله ای داشته باشد. مایکل حتی با چالش های اجرایی برنامه ها نیز با خوشبینی برخورد می کرد. او در انتظار بازگشتی بود که ابرستاره بودن او را یک بار دیگر و به شکلی که همیشه در ذهن خود پرورانده بود ثابت کند و همه چیز می رفت تا او را به آن لحظه برساند.»
دیلیو می گوید:« او می خواست فرا نژادی و فرا فرهنگی بودن خود را به نمایش بگذارد، بخش عظیمی از بدهی های خود را پرداخت کند و به سه فرزند خود فرصتی بدهند تا بفهمند چرا میلیون ها هوادارپدرشان در سراسر دنیا او را به عنوان سلطان موسیقی پاپ جهان می شناسند.»
دیلیو می گوید: « آن شب او به من گفت که تا چه حد از اینکه همه چیز به خوبی پیش می
رود خوشحال است.»
ترانه يک کانادايی برای ندا

مگر تو چه کرده بودی ندا؟ که بیقلب، پروانههای گلگون عشق را در درون سينه پر مهرت گردن زد؟

ندا آقاسلطان (27 ساله) که روز شنبه از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفت،
http://johnnymaudlinsmusic.blogspot.com/