تبليغاتX
恋人عاشقتر از من چه کسی恋人
新闻نبض خبرهای دنیا新闻
2009/10/6 :: 9:2 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

+ نوشته شده در تاریخ 2009/10/6 ساعت 9:2 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/9/26 :: 17:37 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نيائيد!!
- اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!
- اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!......

+ نوشته شده در تاریخ 2009/9/26 ساعت 17:37 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/9/13 :: 12:19 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

وزير راه‌ وترابري گفته است: «اينجانب به رسانه‌هاي جمعي هشدار مي‌دهم كه از اين پس، روي سوانح هوايي مانور ندهند و به اعتمادسازي بپردازند. در حال حاضر خلبان‌ها هم در حالت ترديد به سر مي‌برند و اين وظيفه رسانه‌ها است كه همه را از ترديد بيرون بياورند و لازم است آرامش را به مردم بازگردانند، زيرا مردم از رسانه‌ها، جرايد و مطبوعات بسيار تأثير‌پذير هستند.».......

+ نوشته شده در تاریخ 2009/9/13 ساعت 12:19 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/8/26 :: 16:43 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

سید علی صالحی

+ نوشته شده در تاریخ 2009/8/26 ساعت 16:43 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/8/19 :: 13:56 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

+ نوشته شده در تاریخ 2009/8/19 ساعت 13:56 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/8/18 :: 8:51 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ علی اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
 

 

+ نوشته شده در تاریخ 2009/8/18 ساعت 8:51 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/8/15 :: 14:4 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

+ نوشته شده در تاریخ 2009/8/15 ساعت 14:4 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/7/31 :: 8:45 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ، ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا!

+ نوشته شده در تاریخ 2009/7/31 ساعت 8:45 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/5/7 :: 12:24 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم...

   از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس ، كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده!

   خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد

    كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، اهل حروم كردن تبلیغات نبود...

   احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و

   با شخصیت میده! از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!

   خدایا ، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه ؟!!

   كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه!

   شكم مبارك رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم!

   دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده ؟ یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟!

   همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت :

    " آقای محترم! بفرمایید ! " 

   قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی كه بهش نشون بده گفتم :  ا ِ ، آهان ، خب چرا من ؟

   من كه حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب ، باشه ، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!"  كاغذ

   روگرفتم ...

  چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیك تولدی كه دست یک آقای میانسال بود! وایسادم

   وبا ولع تمام به كاغذ نگاه كردم ، نوشته بود :

به پایین صفحه مراجعه کنید!!

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

 

.

 

 

.

 

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریكا !!!

 

+ نوشته شده در تاریخ 2009/5/7 ساعت 12:24 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/3/6 :: 13:22 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

متاسفانه پديده نكوهيده خيانت در برخي از مردان مشاهده ميشـود كه در نهايت موجبات تخريف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در اين قسمت به 10 نشانه خيانت در مردان اشاره مي كنيم. اين علائم ممكن است شروع قصه اي غم انگيز باشد پس سعي نماييـد حـواس خود را بيشتر جمع كنيد.


نشانه شماره 10 :افزایش ساعات کاری


بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه.


نشانه شماره 9 :تفکر زیاد و خیره شدن


بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا" به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید.


نشانه شماره 8 :کم حرفی و سرد مزاجی


یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند.


نشانه شماره 7 :مخفی کردن موبایل و تلفنهایی بی جواب


موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است.


نشانه شماره 6 :عدم تمایل به روابط جنسی


در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای رابطه جنسی از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت.


نشانه شماره 5 :اتهام به خیانت :از قدیم گفتن "دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی" و "کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد". بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید.


انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد.


نشانه شماره 4 :جبهه گیری و پرخاشگری


هنگامی که از او میپرسید "چرا دیر کردی؟" یا "چرا موبایلت خـامـوش بود؟" او با لحني تند و چهره اي برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتي شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند.


"آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟" هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحيح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس.


نشانه شماره 3 :احساس گناه و شرمندگی زیاد


او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد.


نشانه شماره 2 :تغییر شخصیت وشکل ظاهری


نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید.


او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و ...


نشانه شماره 1 :افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت


امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی "چت" وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید.


نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.

+ نوشته شده در تاریخ 2009/3/6 ساعت 13:22 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/3/2 :: 16:18 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

با یاد سرخی گونه هات..
درخشـش چشمات ..
سوزاننـدگی لبـهات..
داغــی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک

چهار شنبه سوریه نیا پایین می سوزی

.

.

.

.

.

چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟

تام کروز ، نیکلاس کیج ، جنیفر لوپز ، رابرت دنیرو ، یانی ، دیووید کاپرفیلد ، آنتونی رابیز ، خود من و بقیه ی ستارگان جهان ازت خواهش میکنیم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی

سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم آحه آتیش کم داریم آتیش پاره

چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری. . . آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه

                           

+ نوشته شده در تاریخ 2009/3/2 ساعت 16:18 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/2/26 :: 8:28 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه... یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه، یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه، یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه.

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه.

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه.

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه.

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری.

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه.

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده.

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه.

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه.

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره.

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه.

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی).

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه.

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند.


+ نوشته شده در تاریخ 2009/2/26 ساعت 8:28 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/2/17 :: 15:17 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.


اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده می شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين می شيد.


اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودی بيرون بيايد...مثلا يك شتر.


اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.


اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايرانی با يك نويسنده آلمانی چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نویسنده ایرانی وقتي جلوی چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..


اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.


اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهای ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.


اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوی كارش را مي گيرند.


اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.


اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.


اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوی كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

+ نوشته شده در تاریخ 2009/2/17 ساعت 15:17 توسط : شاهزاده ی زیبا
2009/1/22 :: 6:47 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

+ نوشته شده در تاریخ 2009/1/22 ساعت 6:47 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/12/14 :: 8:12 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/12/14 ساعت 8:12 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/12/7 :: 15:2 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
+ نوشته شده در تاریخ 2008/12/7 ساعت 15:2 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/11/26 :: 12:14 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
غضنفر میره دکتر، دکتره معاینه اش میکنه میگه: شما خیلی ضعیف شدین باید یک مدت کله پاچه و مغز و جگر بخورین.
غضنفر میگه: آقای دکتر، اینارو قبل از غذا بخورم یا بعداز غذا.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/11/26 ساعت 12:14 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/11/23 :: 6:6 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
از غضنفر ميپرسن: دوست داری چه جوری بميری؟
میگه: مثل پدر بزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرای اتوبوسش در ترس و وحشت.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/11/23 ساعت 6:6 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/11/15 :: 13:20 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
گرگه بعد از کلي جستجو آي دي شنگول منگول رو گير مياره ، بعد از کلي چت کردن باهاشون قرار مي ذاره.
وقتي مي ره سر قرار مي بينه چوپان دروغ گو اومده.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/11/15 ساعت 13:20 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/11/6 :: 22:51 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
زن ملا به شوهرش میگه: مرد همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی بی احساس؟

ملا میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم!

داستان دوم:
ملا میره کتابخونه با صدای بلند میگه: یه ساندویج بدین با نوشابه!
یارو بهش میگه: آقا اینجا کتابخونه است!
ملا میگه: ببخشید!
بعد یواش میگه: آقا یه ساندویج بدین با یه نوشابه!

و سر آخر:
یارو میرسه به دوستش میگه: هی، بگو ببینم، بالاخره زن گرفتی یا هنوز مثل اونوقتا خودت غذا می پزی؟
یارو میگه: هر دو!

+ نوشته شده در تاریخ 2008/11/6 ساعت 22:51 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/11/5 :: 15:4 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
 قوانینی که نیوتون از قلم انداخت(طنز)

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/11/5 ساعت 15:4 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/28 :: 21:10 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي
مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي
جز خودکشي نيست .

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن .

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن
اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق
مال اون ميشه .

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي
و مدتي مال دومي باشه .

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت
اونکه زنده مونده با خيال راحت به
مقصودش مي رسه .

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به
فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و
اين ماجرا دائما تکرار ميشه .

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه
پايين و غائله ختم ميشه .

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن .

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از
دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک
بي شوهر مي مونه .
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه .

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست
خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد
خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به
در کنه يا افسردگي مي گيره .

 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/28 ساعت 21:10 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/24 :: 10:7 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
 الفبای خوشبختی

A – Accept: پذیرا باشید: دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B- Break away: خودتان را جدا سازید: خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C- Creat: خلق کنید: خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
D – Decide: تصمیم بگیرید
:

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/24 ساعت 10:7 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/15 :: 9:22 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
برنامه هفتگی خانم های ایرانی
همش آشپزی آخه؟

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟

 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/15 ساعت 9:22 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/14 :: 8:35 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/14 ساعت 8:35 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/11 :: 18:7 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
 زنان ازدیروز تا فردا !!

 

 

 

جالب بود نه؟؟!

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/11 ساعت 18:7 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/6 :: 15:4 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

دوچرخه سواری کنید

 

k54gwn-thumb.jpg
+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/6 ساعت 15:4 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/10/4 :: 19:47 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

مدرن وسنتی در حل مسئله گرانی و کمبود سوخت و…

+ نوشته شده در تاریخ 2008/10/4 ساعت 19:47 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/9/9 :: 15:12 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
ماجرای یک خانم و قورباغه آرزوها

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.
 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/9/9 ساعت 15:12 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/9/7 :: 17:34 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

کلاس آموزشی برای آقایان !!

اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخش از مغز ، که از وجودش بی خبرند !!!

واحد اول: دروس پایه ای
چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ! (۲۰۰ ساعت)
همسرم مادرم نیست! (۳۵ ساعت)
درک این که فوتبال چیزی جز ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست !!! (۵۰۰ ساعت)

واحد دوم : زندگی زناشویی
بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد! (۵۰ ساعت)
غلبه بر سندروم "کنترل تلویزیون همیشه باید دست من باشه" !!! (۵۵ ساعت)
درک این مساله ساده که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند! (۸۰ ساعت)
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم! (۵۰ ساعت)
چطور بدون اینکه ناله کنیم از مرض مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم !!! (۵۰ ساعت)

واحد سوم : اوقات فراغت
چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم !
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم !
چطور یک بلوز را در کم تر از ۲ ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم !

واحد چهارم : آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی
Off = خاموش !!!
On = روشن !!!


مرحله دوم پيشرفته

اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه !!!
کلاس عملی : عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی !!!


بعد از قبولی در مرحله اول ، مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود :
توضیح : نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر ۸ شاگرد پذیرفته می شوند !!!
اولین مبحث: البسه؛ از لباسشویی تا کمد (یک مرحله مرموز) !
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال !
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند !!!
چهارمین مبحث: کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود !!!
پنجمین مبحث : وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه
بی عرضه به نظر برسد!
ششمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک!!
هفتمین مبحث (مردی در صندلی کنار راننده): آیا واقعا ممکن است وقتی خانم رانندگی
می کند یا مشغول پارک کردن است ؛ دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم ؟!!

+ نوشته شده در تاریخ 2008/9/7 ساعت 17:34 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/9/6 :: 18:54 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
عکس: آرايش بانوان سال 3000 ميلادي(طنز)

 

                                  

+ نوشته شده در تاریخ 2008/9/6 ساعت 18:54 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/9/2 :: 13:50 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
ماه عسل
يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

مردهای عقل دار
بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

حیف نون
يه روز حیف نون زنگ ميزنه تاكسي تلفني ميگه اقا ماشين داريد ميگه بله حیف نون ميگه خوش به حالتون ما نداريم

سقوط
یارو از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم !

اختاپوس
به یارو ميگن با اختاپوس جمله بساز.ميگه اوخ تا پوستم نسوخته برم تو سايه

 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/9/2 ساعت 13:50 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/31 :: 14:23 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
پسرا و دخترا چه جوری
 از دستگاه عابر بانك پول ميگيرن؟!

پسرها:

۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن


دخترها:


۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون میکنن

البته بعضی مواقع بعد از انجام گزینه ۲۵ داخل بانک میشن

به صندوق دار میگن که دستگاه خرابه لطفا از حسابم به من پول بدید.

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/31 ساعت 14:23 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/28 :: 15:1 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

شب بخیر
ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير

برف پاکن
سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

پیاده
از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

به نام خدا
يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

هزار پا
يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ

 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/28 ساعت 15:1 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/25 :: 14:19 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
 عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند

عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد

عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها

لازم به ذکر است که تمام موارد بالايي کاملا جنبه شوخی داشته است . با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان ...
 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/25 ساعت 14:19 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/14 :: 9:6 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا
 

هميشه يادت باشه فقط يكي هست كه به خاطر تو نفس ميكشه...


اونم دماغته!

--------------------------------------------------------------------------------

زبوني كه به كسي نگه دوست دارم به درد ليسيدن بستني قيفي ميخوره.
پس  د  و  س  ت  ولش كن، بستنيش خوشمزه تره

--------------------------------------------------------------------------------

بالاخره پنج راه براي آدم شدن كشف شد
......
......
......
......
......
......
......
زياد كنجكاو نشو تو يكي آدم بشو نيستي

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/14 ساعت 9:6 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/12 :: 18:29 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

به غضنفر مي گن تولدت مبارك! مي گه: خيلي ممنون تولد شما هم مبارك!


از غضنفر مي پرسند پتروس كه بود؟ مي گه يه دهقان فداكار بود كه وقتي گرگ به گوسفندانش حمله كرد، رفت زير تانك و انگشتشو كرد تو چشم راننده قطار!


غضنفر به نامزدش مي گه 4شنبه به 4شنبه ديره كه همديگر رو ببينيم، بيا 2شنبه به 2شنبه همديگر رو ببينيم.


غضنفر مي ره امتحان رانندگي، افسر بهش مي گه حركت كن. غضنفرمي زنه دنده عقب! افسر مي پرسه چرا دنده عقب مي ري؟ مي گه مي خوام خيز بگيرم!


غضنفردستش شكسته بوده، ميره دكتر، دستشو گچ مي گيرن.
غضنفر از دكتر مي پرسه: آقاي دكتر! بعد از اينكه گچ دستمو باز كنم آيا مي تونم سنتور بزنم؟
دكتر مي گه: البته، حتماً.
غضنفر مي گه: چه عالي! چون قبلاً نمي تونستم!


 

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/12 ساعت 18:29 توسط : شاهزاده ی زیبا
2008/8/12 :: 18:21 :: به قلم : شاهزاده ی زیبا

                                                                                         

آخرين كلمات يك الكتريسين: خوب حالا روشنش كن...
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر: فكر ميكني توي اين غار چيه؟
آخرين كلمات يك بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
آخرين كلمات يك بيمار: مطمئنيد كه اين آمپول بيخطره؟
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين كلمات يك پليس: شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين كلمات يك پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين كلمات يك جلاد: اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
آخرين كلمات يك چترباز: پس چترم كو؟
آخرين كلمات يك خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين كلمات يك خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين كلمات يك خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!
آخرين كلمات يك داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين كلمات يك دربان: مگه از روي نعش من رد بشي...
آخرين كلمات يك دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين كلمات يك ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين كلمات يك سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين كلمات يك شكارچي: مامانت كجاست كوچولو؟.
آخرين كلمات يك غواص: نه اين طرفها كوسه وجود نداره...
آخرين كلمات يك فضانورد: براي يك ربع ديگه هوا دارم...
آخرين كلمات يك قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين كلمات يك قهرمان: كمك نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين كلمات يك قهرمان اتوموبيلراني : پس مكانيكه ميدونه كه با ...
آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين كلمات يك كامپيوتر: هاردديسك پاك شده است...
آخرين كلمات يك كوهنورد: سر طناب رو محكم بگيري ها...
آخرين كلمات يك گروگان: من كه ميدونم تو عرضهء شليك كردن نداري...
آخرين كلمات يك گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين كلمات يك مادر: بالأخره سي‌دي‌هات رو مرتب كردم...
آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش كاملاً بيخطره...
آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب : اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...
آخرين كلمات يك متخصص كامپيوتر: معلومه كه ازش بك‌آپ گرفتم!
آخرين كلمات يك معلم رانندگي: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين كلمات يك ملوان: من چه ميدونستم كه بايد شنا بلد باشم؟
آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين كلمات يك نارنجك‌انداز : گفتي تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده در تاریخ 2008/8/12 ساعت 18:21 توسط : شاهزاده ی زیبا


Copyrights © 2008 4masih All Rights Reserved